جزیـــــــــره بی انـــــــــتها

فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست ، تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست

دلم گرفته

سلام

 

خوبی جونم؟

سومین باره دارم مینویسم و ثبت نمیشه نمیدونم چرا

عصبیم کرده

الان اس دادی باورت نمیشه وبم رو از تو بیشتر دوس دارم

خودت بگو این انصافه خودتو با ی وبلاگ مقایسه میکنی

راحله ازت دلخورم واس همین ب حرفت گوش نمیدم

چرا اون روز اسم اونا اوردی

چرا گفتی اگه برم و بعد بیای ببینی من با اونم چیکار میکنی

مگه من و تو نامزد نیستیم؟

چرا اونقد اذیت کردیم ک شبا خواب بد میبینم

خواب میبینم ازم میدزدنت

راحله ببین  تو جای من نیستی و نمیتونی درکم کنی چ حسی بهت دارم

بفهم خوشگلم نازم فدات شم

بفهم دوست دارم

خیلی وقته تنهام گذاشتی

طوری نیس

چون واسه درست تنهام گذاشتی

خیلی وقته ادم سابق نیستی

قبلا باهام خیلی خوشتر و شادتر بودی

اما الان فقط دلت میخواد اذیتم کنی

میدونم دوسم داری دست خودتم نیس ولی خو اذیت میکنیم

ببین سعی کن حرفات رو با تهدید کردن پیش نبری

تهدیدم نکن ک میزاری میری

خب؟

بگو جون من دیگه تدیدم نمیکنی؟

 

در مورد وبلاگمم باید بگم که من دوسش دارم اگه میشه لطف کن نگو

 

باید پاکش کنم چون خیلی دوسش دارم و باهاش خیلی خاطره ئدارم

بووووووووووس

 

مراقب زنم و چشماش و دلش باش

 

دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 12:1  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

نـــــاب ترین حـــــــس زندگیم

سلام ..                                                                                         salam..

 

امروز چهارشنبه 5 شهریور 93                      emrooz chaharshanbe 5 shahrivar 93

 

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی این روزهای زندگیمو...

از روزایی بگم که فقط از خدا التماس ی لحظه دیدنش رو داشتم

 

یا از دیروز بگم که به ارزوم رسیدم ...

نمیدونم بخندم .. گریه کنم .. تایپ کنم .. نمیدونم چرا اومدم اینجا و وایسادم نوشتن ..

اخه دیشب تا حالا نتونستم بخوابم ..

یعنی با دیشب 3 شبه که نتونستم چشم رو هم بذارم ..

البته این سه شب جزو جذاب ترین شبای زندگیم بود

چون بعد این همه بی خوابی .. خدا منو به ارزوم رسوند...

 

باورتون میشه بالاخره من    دیــــــــــــــــــــــــــد  مــــــــــــــش

اره              د یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد مـــــ

دیدم اونیا که الان 2 سال و 1 ماه و 11 روز پیش برای اولین بار توی 25 تیر 91

باهاش اشنا شدم ...

دختری که همه ی فکر و ذهنمو با خودش برد ..

دختری که حرف زدنش منو دیوونه کرد ..

 

حالا میدونم بعضیا میگن .. عشق نتی بوده و به جایی نمیرسه ..

اما عشق ما نتی نیس ..

الان بیشتر از یک سال و نیمه که دیگه نتی نیس ..

کجای این عشق نتی هستش ..؟

من فقط با صدای اون آروم میشم ..

اون فقط با من آرومه ..

هی خدا کاش یکی دیروز ازمون فیلم میگرفتشا ..

دیدی خدا چه لحظه با شکوهی بود ؟؟؟؟

نمیدونم میشه به چی تشبیهش کرد

شاید حتی بیشتر از شادی ی عروس و داماد شب عروسیشون ..

بیشتر از خوشحالی ی پدر و مادر بعد از نه ماه انتظار ..

اره بیشتر

خیلی بیشتر..

اونا 9 ماه انتظار کشیدن ..

ولی من و راحله بیشتر از 2 سال..

شایدم بیشتر از خوشحالی ی سرباز که شب آخر خدمتشه ..

نمیدونم به خدا چجوری بگم ..

فقط راحله من الان حس میکنم خوشبخت ترین آدم روی زمینم ..

انگار زندگی روی خوشش رو به طرف من و تو کرده

..

مشکل تو که حل شد ..

همو که دیدیم.. به ارزوم رسیدم ..آروم که گرفتم واسه چند ثانیه تو بغلت ..

گرمای دستات رو که حس کردم ..

هی خدا شکرت ..

مخلصتیم خدا جوووون ..

چاکرتیممممممممم ..

عههه راحله نخون و بخند بهمااا ...

به خدا الان تو دل من نیستیا ..

نمیدونی چه خبره توش...

دیروز یعنی سه شنبه 4 شهریور 93 ... ساعت 19:4 دقیقه من تو رو دیدم .. حواست هم نبود ..

با ماشین از کنارت رد شدم .. راحله دیوونه کننده بود برام

..

تازه بزار برات بگم..

من دیروز رفتم حموم واومدم است رو دیدم گفتی اومدم تو کجایی

دقیقا نوشتی 

+تو پارک لالم کجای تو؟+

منم زود لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون ..

تو راه اونقدری بدنم میلرزید که حتی جون نداشتم راهنما ماشین رو بزنم ..

فقط فکرم پیش تو بود ..

حتی رفتم دوستمو سوار کردم ..

تو کوچشون زدم به دو تا آینه ماشین ها ..

وای راحله خیلی لحظات حساسی بود ..

خخخخ..

 

راحلهههههههههههه ..

نمیدونی الان که تو داری برمیگردی به سمت خونه من چ حسی دارما

 

خب دیروز وقتی دیدمت وبا هم تلفنی حرف زدیم تا رسیدی بهم خعلی اضطراب داشتم

تا وقتی گوشیو قطع کردی و دیدم همه ی زندگیم اومده تو قالب یه خانوم چادری و خوشگل و جلوم وایساده داره میخنده ..

باورم نمیشد .. تا اینکه اومدی نزدیک تر

باهام حرف زدی ..

بازم باورم نشد تویی که جلومی ..

تا اینکه دستو گرفتم ..

 

وقتی دیدمت ی حس عجیبی بهت داشتم ..

انگاری گمشدمو پیدا کردم

از خدا خیلی ممنونم نیمه ی گمشده ی منو تو این سن بین18-19 بهم داد ..

راحله وقتی نگاه کردم توچشمات ..

ی لحظه دیدم خیلی کوچیکم جلوت ..

دیدم دار و ندارم تو این چشماس ..

همهی وجود من پای این چشمای نازه توعه ..

وقتی که بهم گفتی بیا اینو بگیر بازش کن ..

اونقدی هل شدم ک زود درش اوردم و خودم کردم دستم ..

حتی نذاشتم خودت بکنی..

میدونم میخندی بهم ..

حقم داری گلم..

فقط شانسم گفت که خودت گفتی حلقت رو خودت بکن دستم .. وگرنه اونم میدادم دستت.

راحله از اونی که فکرش رو میکردم ریز تر و کوچولو موچولوتر بودی ..

فکر میکردم از من تپل تر باشی ی ذره ..

اما تو هم لاغر بودی ..

اهان این لحظه هم هیچوقت از جلو ی چشمام کنار نمیره ..

وقتی تو پیاده رو میرفتی ..

هر قدمی که برمیداشتی مثل این بود که یکی قلبمو بگیره تو مشتش و هی فشار بده ..خیلی برام جالب بود ..

با دیدنت حسم بهت از اونی که فکرشو بکنی خیلی خیلی بیشتر شد.. جوری که دوستام

میگفتن حالا نری تا صبح اونجا بخوابیا ..

باباش اینا میبینن ها..

منم میگفتم نه هواسم هست نمیرم ..

دوستام که میگفتن مبارکت بشه ایشالا حس غرور داشتم ..

به همه ی پسرای دیگه احساس برتری داشتم ..

بایدم داشته باشم ..

کیه که مثل من ..  یکی مثل تو رو داشته باشه ..

مگه خدا چند تا فرشته داره ..

به نظرم خدا به هر کسی این طلف رو نمیکنه که دیشب به من کرد و عشقمو از اون سر

ایران اورد تو مرکز ایران گذاشت صاف تو بغل من..

 

یادت میاد همیشه میگفتم ..نگران  نباش ما که اینقد از هم دوریم

وقتی همو دیدیم و بهم رسیدیم تازه ارزش و مقام این وصال و رسیدن رو درک میکنیم

هر چی خدا بیشتر بهمون سختی داد تو این رابطه .. از اون طرف لذت بهتری میده ..

والا من که لذتی از این بالاتر نداستم ..

نکه نداشته باشم ..داشتم ولی این از همه بزگتر بود ..

لذت و شیرینی خبر هایی مثل پیدا کردنت .مثل شنیدن دوست دارم از دهنت..

مثل خبر رفتن اون ..

مثل حل شدن مشکلاتمون ..

مثل قراره عروسیمون ..

مثل اون عکس بچهه که از اون برنامه گرفتیم ..

مثل فال گرفتن هامون که خوب در میومد ..

ولی این ی چیز دیگه بود .

خلاصه ازت خیلی ممنونم منو به آرزوی چندین سالم رسوندی ..

الان باید تو راه شیراز باشی ..

امیدوارم همیشه خوش باشی و با هم خوب اشیم تا آخر عمرمون..

هیشکی نمیتونه جا تو تو دلم بگیره حتی بچمون حتی پسرمون حتی دخترمون ..

صبحی که اس دادی مدی دلم اونجا موند و جسمم داره میره .. دلم بدجوری برات ریخت .

تا حالا اینجور نریخته بود براتا ..

اخه میدونی نامرد تو که دلمو برده بودی ..

همین یکمم که مونده بود که بعد ازدواج تقدیمت کنم..

همینم برداشتی رفتی ناقلا ..

نمیگی دلم اونجاس خودم اینجا ..

ولی بی معرفت نیستم ..

تو اونجا دل منو داری .. منم دل تو رو..

خودت که میدونی دلی که من از تو به یادگار و امانت بردم خیلی ناز تر و پاک تره ..

مال تو کثیفه

ی ی ی

چته خو ؟از خودت یاد گرفتم هی میگی

ی ی ی ی

هنوز که نزدیک 15 ساعته ازدیدارمون میگذره ها ..

ولی هنوز صدات تو گوشمه که میگفتی جااااااااااااااااااان چته ..

 

یادته ی بار گیر داده بودم که بگو جان و بهم صدا بده ..

بعد فیلم گرفتی و توش گفتی مهدی دوست دارم ..

چشمات وابروهاتم ی حالتی میکردی که دلم برات قنچج بره ..

و بعدشم گفتی جان الکیم نمیتونم بگم ..

وای باز صدات اومد توگوشمااا..

اخه چرا تو انقدرررررر خوبی که من دلمو دادم بت .. عههه

 

خیلی خوب باشی میمیرم براتا ..

خیلی هم ممنون بابت گردنبندم و انگشترم ..

اصن مال خودمه ها ..

بعلههههههه...

وای یعنی کی میاد  کلیدی که دادی بندازم گردنم با قفلی که گردن توعه

با هم جفت بشن ؟؟؟

 

کاش هر چه سریعتر برسه ..بعدشم راستی من نمیتونم دوریتا تحمل کنما

حق نداری خاموش کنی تا بیام خاستگاریا ..

باس پا به پام باشی کناره تا ته تهش ..

خیلی ممنون بابت همه چیز ..

تو هم بیا همینجا احساسی که داشتی رو بنویس ..

کفردا که ازدواج کردیم بخونیم و بخندیم باهمدیگه و به بچه هامون نشون بدیم ..

 

دوســـــــــــــت دارم

 

از طلــــــــــــــــــــــــوع عشق

 

تا غروب ســــــــــــــــــــــــــــرنوشت

 

just for raheleh

 

sent at 10:05

 

asheghetam zendeghim

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 9:38  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

دوست دارم

 
نمیگم دوستت دارم ....

نمیگم عاشقتم ....

میگم دیوونتم

که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیوونست . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 16:27  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

عشقم

سلام سلام


اوووووووووووووووووووووووه خدا جون چقد دلم براش تنگ شده ها


قبول داری ی دیوونه واقعیه

خب یکم حرف دارم بنویسم اینجا تا یادم نرفته

اخه میدونی تو دلم بمونه بغز میشه بعدش گریه میشه بعد از چشام میاد بیرون

خب راحلو جونم


اوووووووووووووووو چته نفسی


خب راحلو مگه چیه


خب چرا اخم کردی ها


اخماتا باز کن بینم جوجه راحلم


خوبه راحلم؟


راحلم


وقتی عکس چشتو فرستادی که اینجوری بود ی حالی شدم

احساس گناه کردم

میدونی یعنی چ

یعنی ی دختر داره به خاطر من گریه میکنه

راحلم خیلی زورم میاره

تو را خدا گریه نکن برای من

من ارزش ی قطره اشکتم ندارم اخه

وووووووی چرا بالشت اینجوری بود


ایشالله من تنیکه تیکه بشم و تو گریه نکنی عزیزه دلم


از اون روز که عکسه اشکتو دیدم

ی جوری شدم

ی شب بیدار بودم تا ساعتای 2-3

اینقده بهت فک کردم ک نگو


به این نتیجه رسیدم که اگه راحله ماله من نشه بعدش گریه هاش گناهش میفته گردن من


بعدش گفتم خاک تو سرم یعنی چ راحله ماله من نشه


ما هم عین 1000 تا دیگه

زودی نامزد میکنیم

دیگه همه چی تموم میشه و راحل عروسم میشه


اخی خدا سرتا درد ندارم عشقم


ماه رمضون ک شروع شد

با خدم گفتم خدا این ماه رو روزه میگیرم

تو هم کمک کن راحله هر مشکلی داره حل بشه

نمیگم همش ولی مشکل اساسیش رو حل کن

بعدش 2 روز پیش گفتم

خب خودمم به خدا کمک میکنم دیگه


غذا نمیخورم تا یا من از زندگی راحله برم یا اون بره


بعله دیه


الان دارم به خدا کمک میکنم

به خدا هم گفتم خدا جون اگه میدونی راحله با من خوشبخت نمیشه منو بکش


اووووووووووووووووووووووووووووووووم چته؟

چرا اینجوری نگا میکنی؟


ها؟؟؟؟؟؟؟؟

یادت نره دوست دارم گلم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 9:51  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

درده دلم از خدا


یادته یادم دادی یادت باشم ؟


حالا یادت باشه یادت نره به یادتم

...


فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست ، تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست




عادت کن که عادت نکنی ، که اگه عادت کنی نمی تونی عادت نکنی





وووووووووووی نفسم کی میام پیشت یه لـــــــــــــــــــــب اینجوری ازت بگیرم

خدایا اولین روزه عشق بازیمونا برسون

میدونم خاطره انگیز ترین روزه عمرم میشه

وای خدایا باورم نمیشه من اینجوری شدم براش

دو روز پیش بهم زنگید

بعدش خودشا هی برام لوس میکرد

اصلن یه حالی شدما

ووش اینقده ماچش کردم ک نگوووووووو

خدایا هیچوقت ازم نگیرش

خودت بهم دادیش

خودت گذاشتیش سره راهم

خودت باعث شدی اولین باشه که فکر دوستی باهاش به سرم بزنه

خدایا خودت باعث شدی وقتی به خودمون اومدیم دیدیم همو خیلی دوس داریم

وای خدا

چند روز پیش داشتیم با هم خداحافظی میکردیم

وقتی تو اوج گریم بود

بهم گف میدونی من میخواستم فقط بهت کمک کنم

ولی خودم بهت وابسته شدم

دوس داشتم تا جایی که میشه کمکت کنم

وای خدا اولش زورم گرف

بعدش گریم بیشتر شد

دیوونه میشدم

وقتی اس میدادیم و از خاطراتمون میگفتیم

درسته پیشم نیس

ولی عشقی که بهش دارم به اندازه همه  این عشقایی که پسرای الان به دخترایی دارن که هر روز تو

بغلشونن می ارزه

خدایا خدایا

میبینی که منو و اون همو دوس داریم

پس این پسره که توی زندگیشه رو از زندگیش بیرون کن

قتی حتی اسمشو بهم میگه ی حالی میشم

میترسم

میگم نکنه ازم بگیرتش

خدا راحله بهم خیلی ارامش میده

امیدوارم یه روزم با پیرهن سفید تو بغل هم ارامش پیدا کنیم

خدایا کاش واسم بمونه

یعنی برام نگهش دار

ی لطفم بهم بکن

مراقب قلبش باش

دیدی چقد خوب شده بود

ولی باز این پسره اومد و زد تو زندگیمون و باز قلبش درد میکنه

خدایا شبا خوابم نمیبره

خدایا چیکار کنم

ها؟

بهش خیلی فکر میکنم

نمیدونی چقد دوس دارم برم پیشش

کمکم کن جور کنم تو این تابستونی ببینمش

واسه ی لحظه هم شده بغلش کنم

دوس دارم به خودش بگم دوست دارم

نه به کابل های ارتباطی تا اونا بهش برسونن

دوس دارم خودم تو گوشش بگم راحله جون من عاشقتما

میدونی یا ن؟

خدا وقتی برام میخنده حس میکنم همه دنیا را بهم دادی

باهاش خوشبختم

خوشبخته خوشبخت

راحله دوست دارم خیلی

میدونم خیلی ها نمیخوان بهم برسیم

ولی نمیذارم

میام نامزدی میکنیم

فقط دعا کن ی کار خوب پیدا کنم

ک بابات حرفی نداشته باشه

درسته الان تازه 17 سالمه

ولی خیلی نگران کارمم

که خدا چی میشه

من مهندسی که راحله ازم میخواد میشم یا ن

خدا میدونی ک چقد دوس داره بهم بگه مهندسم

دیدی گاهی میگه بهم

وقتی میگه ته دلم خالی میشه

با خودم میگم

واس خاطر تو هم شده مهندس میشم خانوم دکی

خیلی هم دوس دارم خانوم دکی بشه


وای خدایا بیشتر شبا به روزی که قراره برم پیشش فکر میکنم

واقعا برام روز بزرگیه

وااااااااااااااااای تازه چند دقیقس عکسشو برام فرستاد

خدا میبینی خودت

چقدر قشنگه

چقدر معصومه؟


راسی راسی خدا خدا

من و اون بهم میایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


پس اگه جوابت اکیه

مصطفی رو از زندگیش بیرون کن

خودت که داری میبینی الان اه کشیدم

میبینی که کیور پره اشکه

میبینی که اشکام داره از نوک دماغم میریزه


خدا جون

خدا جون

کمکش کن

میدونم بهش سخت میگذره

گاهی خودما فحش میدم چرا پیشش نیستم

شاید اونم دوس داره مثل دوستاش بیاد پیشم قرار داشته باشیم و اینا

ولی من محرومش کردم از همه اینا


خدایا اگه میگی اره و من و راحله به همدیگه میایم پس منو و اونا بهم برسون

برسون

اجازه بده زنم بشه

کمکمون کن واسه همیشه صداش کنم




 راحـــــــــــــــــــــــــــــــــلم

 راحـــــــــــــــــــــــــــــــــلم راحـــــــــــــــــــــــــــــــــلم
 راحـــــــــــــــــــــــــــــــــلم

کمــــــــــک کن مـــــراحلهـــاله خوده ـخودم بشهـــــ



خدا زنم بشه باشه؟

اسمش بیاد توی شناسنامم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 13:15  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

عشقم

تو که باشی چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم


تو که مال من باشی چرا بخواهم از تو دل بکنم


همین که تو در قلبمی بی نیازم از همه کس


تو را میخواهم و یک کلام


فقط تو را، همین و بس!



+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 15:43  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

بی تو ...


                      

بی تو

کــآش فقـــط بودی ....

وقتی بغـــض میکردم .....

بغلــــم میکردی و میگفتی .......

ببینــــم چِشــآتو .........

منـــو نیگــــآ کُن ... ..

اگه گریــــه کنی قهر میکنــــم میرمــــآ......
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1392ساعت 8:36  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

عشقم


 
دختر :من حسودیم میشه…. موقعی که دخترا بهت نگاه میکنن!

پسر :حسودی نکن عزیزم

دختر :چرا؟!

پسر :چون تو چیزی داری که اونا ندارن!

دختر :چی؟

پسر :♥ قلبم ♥

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1392ساعت 17:23  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

راحلم...


نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ، درک کن چه حسی دارم ، همیشه میمانم مال تو...
کاش میشد سهم من از با تو بودن تنها آرامش و عشق باشد نه دلتنگی و انتظار...
هر گاه نیستی و دلتنگ توام نامت را در دلم زمزمه میکنم ، اینگونه است که آرام میشوم ، دلم را راضی میکنم و اینگونه روزهای دلتنگی را سر میکنم
دلم به سوی آسمان دلتنگی پر میکشد در میان میگیرد یاد تو را ، درد دل میکند با خاطره هایت ، تکرار میکندحرفهایت ، حرفهایی که تو همیشه با دلم در میان میگذاری ...
نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ، نشسته ام بر روی ابرهای خیالت ، و در رویاهای تو سیر میکنم آسمان دلتنگی ام را....
نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای در فکر تو نباشم ، هیچگاه فکر نکن که در حال فراموش کردن تو باشم
درست است که روزها میگذرد، چه زود آسمان تاریک امشب ، روشنی فردا میشود اما نمیگذرد ، نمیگذرد ، نمیگذر هیچگاه آن عشقی که در قلبم نسبت به تو دارم ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود هیچگاه آن احساسی که به تو دارم...
هر چه دوست داری از من بخوا جز فراموش کردنت ، اگر میخواهی بروی برو اما من هستم ، آنقدر میمانم تا ماندنم مرا یاری کند ، تا دوای عشقت مرا درمان کند...
میمانم و میمانم تا لحظه مرگم ، آنقدر عاشقت میمانم تا لحظه از دنیا رفتنم قصه عشق مرا بنویسند...
نه عزیزم به این خیال نباش که روزی سرد شوم ،جانم را از من بگیرند با تو دوباره زنده میشوم ،دنیا را از من بگیرند با تو دوباره صاحب دنیا میشوم ....
هیچگاه نمیتواند کسی تو را از من بگیرد، میدانی که قلبم بی تو میمیرد،تو در قلبمی و هیچگاه دنیای عاشقانه من نمیمیرد.


...

خدایا بدجوری دلم واسه راحله تنگ شده


خدایا الان کجاس یعنی؟

چیکار میکنه؟

خوبه حالش؟

دیدی خدا میگف قرصمو نمیخورم؟

خدایا چش شد یه دفعه اینجوری کرد با من؟

چرا دیروز حالش خوب نبود؟

خدایا باز این عوضی کجا بود اومد توی زندگیمون؟

چرا میخواد زندگیمون رو بهم بزنه؟

ای خدا


دوست دارم تا اخرین نفسم راحله

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 16:32  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

عشق اولی


میگن هیچ عشقی تو دنیا

مثل عشق اولی نیست

میگذره یه عمری اما

از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیچکی مثل

اون که پس میزنتت نیست

چه بده تنهاشی وقتی

هیچ کسی هم  قدمت نیست

 

چقده سخت بدونی

اون که میخوایش نمیمونه

که دلش یه جای دیگس و

همه وجودش مال اونه

چه بده برای اونکه

جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم

بگه میخوام که نباشی



...


من فدای عشق اولین و آخرینم بشم که همه وجودمه

بچه ها هیچوقت از عشق اولیتون نگذرید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 10:39  توسط asheghe eshgham raheleh  | 

مطالب قدیمی‌تر